Now open till midnight
Al Ain desert wildlife park
وقتی يك پارك صحرايی حيات وحش تا نيمهشب به روی بازديدكنندگان گشوده باشد، لابد جانوران بینوا هم راهی برای گريز از روشنايیهای آزاردهنده و بهخواب رفتن خواهند يافت.
سایر عکسها در ادامه...
Now open till midnight
Al Ain desert wildlife park
*
وقتی يك پارك صحرايی حيات وحش تا نيمهشب به روی بازديدكنندگان گشوده باشد، لابد جانوران بینوا هم راهی برای گريز از روشنايیهای آزاردهنده و بهخواب رفتن خواهند يافت.
One drink can change your entire outlook
MADD
Mothers Against Drunk Driving
*
نوشيدن يك گيلاس، میتواند بر ديدتان تاثير دگرگونكننده بگذارد.
مجموعه آگهی «انجمن مادران عليه رانندگی مستانه».
آگهی و هشدار يك سازمان نامدار هوادار محيط زيست و حيات وحش در مورد خطر نابودی برخی گونههای جانوران، با استفاده از نشانه آشنای اينترنت در مورد تصويرهايی كه «ديگر وجود ندارند».
Bad breath is unforgiving
ACT Restoring
*
احساس گناه، اصولا ً چيزی نيست كه آدمیزاد دوست داشته باشد با صدای بلند دربارهاش حرف بزند؛ شايد به همين خاطر است كه رعايت حال گنهكاران را كردهاند و اتاقك اعتراف كليساها را طوری ساختهاند كه افراد قشر مذكور و كشيش اعترافنيوش بسيار نزديك هم بنشينند و نجوا كنند. اما اگر گنهكاری، علاوه بر گناه اصلی، خطای ديگری هم مرتكب شده و رسيدگی به بوی دهان خود را به فراموشی سپرده باشد، آنوقت شايد كشيش مستاصل هم مجبور شود تمهيدی بينديشد و با فاصله قابل توجهی به اعترافهای گنهكار مضاعف، گوش بسپارد و شنيده و نشنيده، بخشيده شدن گناهش را وعده دهد؛ اما گمان نمیكنم حاضر شود بوی بد دهان او را ببخشايد؛ چرا كه «بوی بد دهان نابخشودنیست»: اين آگهی يك مايع شوينده و خوشبوكننده دهان است- شاهكاری در ايده، تصوير و شعار.
You're an ordinary thief, if you're listening
to illegally downloaded music
*
آگهی شبكه تلويزيونی «امتیوی» در حمايت از مبارزه با داونلود* غيرقانونی موسيقی.
«كارگران ابزار كار نيستند»: آگهی يك مؤسسه بلژيكی كه برای توسعه پايدار و عادلانه فعاليت میكند برای كسب پشتيبانی از تلاشهایش در زمينه تامين شرايط مناسب كار.
As if it never happened
ami insurance
*
آگهی يك شركت بيمه نيوزيلندی در مورد خدماتی كه در زمينه «بيمه سرقت» و تامين خسارت ناشی از آن ارائه میكند؛ بهگونهای كه «انگار هرگز رخ نداده است». عالی!
*
حاشيه: آگهی را چند دانشجوی يك مدرسه تبليغات ساختهاند؛ و با اينكه چنين شركتی واقعا ً وجود دارد، اما هنوز نمیدانم كه حاصل كارشان در نشريهای منتشر شده يا صرفا ً يك پروژه بوده است. اما همين «دانشجويی» بودن كار سبب شده تا در يكی از سايتهای فرنگی ويژه تبليغات، كامنت بانمك و نكتهبينانهای در حاشيهاش نوشته شود: «ظاهرا ً دانشجوها، آگهی سرقت تلويزيون را با همان چيزهايی كه معمولا ً دوروبر خودشان پيدا میشود ساختهاند؛ وگرنه بهتر بود كه به جای آن تلويزيون كوچك، از يك پلاسما استفاده شود».
گاهیوقتها سفارشدهندههای آگهی، دست آگهیسازان را باز میگذارند تا چيزی خلق كنند كه با رايجترين و دمدستترين تعريفهای تبليغ همساز نيست؛ اين مجموعهآگهی برای نوعی مسواك خمشونده و باانعطاف، به نظر میآيد كه در چنان فضايی خلق شده؛ و حاصل درخشان كار، بیگمان سفارشدهندهها را در قبال تصميم جسورانهشان، سربلند ساخته است. اگرچه بايد اين را هم در نظر داشته باشيم كه آن «سرمايهدارهای جسور» لابد پيش از اقدام به هرگونه جسارتی، نگاهی هم به كارنامه آگهیسازان كردهاند و بيشوكم اطمينان يافتهاند كه میشود چنين ميزانی از اعتماد را به چك پيشپرداختشان سنجاق كرد؛ وگرنه روشن است كه هر آگهیساز خوشسروزبانی، شايسته چنان اعتمادی نيست.

Wake up when you wake up! O
*
میدانيد آقای شاندرمن! برای اين آگهی، دو تعبير و داستان – بله! دو توضيح واضحات - میتوانم برایتان تعريف كنم. با هر كدام از داستانها، «شعار» آگهی هم با كمی تفاوت ترجمه میشود. خودم دومی را دوست دارم. اما گمان میكنم خود آگهیسازان، نظرشان به اولی باشد. در هر حال، آگهی متعلق به نوعی قهوه برزيلیست كه ادعا میكند كه بيدار شدن واقعی در هر صبح، وقتی رخ میدهد كه فنجانی از آن نوشيده باشيد.
*
يك. «از خواب برخيزيد، وقتی بيدار میشويد»: بدون نوشيدن يك فنجان قهوه، آنچنان از خواب برخاستن و هشيار شدن دشوار میشود كه در ساعت يازدهوپانزده دقيقه، همچنان كه روی تخت دراز كشيدهايد و از زير چشم، ساعت را نگاه میكنيد، آن را هشت بامداد میبينيد.
دو. «بيدار شويد، وقتی از خواب برمیخيزيد»: بدون نوشيدن يك فنجان قهوه، ممكن است بتوانيد برخيزيد و به دفتر برويد، اما چنان خسته و ناهشيار خواهيد بود كه حتی در ساعت يازده و پانزده دقيقه، در همان حالوهوای هشت بامداد خواهيد بود كه چشم گشوده بوديد و از زير چشم، ساعت را نگاه كرده بوديد؛ چهبسا كه در آن ساعت روز، سرتان هم همانگونه بر ميز كارتان باشد، كه هشت صبح بر بالشتان بود.
حاشيه: اين كه ساعت ديواری ِ آگهی، بيشتر شبيه ساعت ادارههاست تا اتاق خوابها، اين تمايل را در من ايجاد میكند كه داستان را در يك اداره ببينم تا در يك اتاق خواب.
آگهی يك هتل در زوريخ كه با چای مرغوب «هندی» هم پذيرايی میكند و حكايت يك نگاه مكاشفهگر كه میتواند در شكل هر پديده، جلوهای از يك پديده ديگر ببيند.
ESPN; All day, Everyday
*
وقتی يك آگهی، تصوير بهظاهر تلخ و ناخوشايندی از يك محصول ارائه میكند، بايد با چنان طنز حسابشدهای در هم تنيده شده باشد كه تلخی در همان رويه ظاهری باقی بماند و جدی گرفته نشود؛ چيزی كه گمان نمیكنم بتوان در اين مجموعه سهگانه يافت: آگهی مربوط به يك شبكه تلويزيون كابلی در آمريكاست كه در بيستوچهار ساعت ِ همه روزهای هفته برنامه و گزارش ورزشی پخش میكند و آنچنان شما را بر كاناپه مقابل تلويزيون مینشاند كه پس از مدتی، زبانم لال، جزئی از همان كاناپه میشويد! خب، در ناخوشايند بودن اين وعده ترديدی نيست، اما آگهیسازان، اين تصوير سياه را با هيچ تمهيد طنزآميزی هم همراه نكردهاند كه در حكم يكجور چشمك زدن، حالیمان كند كه بايد سراسر آن را يك شوخی تمامعيار به حساب آوريم و بدون نگرانی، تصوير تلويزيون را به سوی چنين كانالی بچرخانيم.

لطفا کمي صبر کنيد...




















